تبليغاتX
عمو پرویز سینمای ایران
عمو پرویز سینمای ایران
عمو پرویز سینمای ایران

به نام خداوندی که عشق را افرید به شرط عاشق شدن. این بار فرق میکنه این بار این زوق از سر عشقه. از سر احترامه احترام به یک فرد محترم. عشق به یک بنده ی عاشق به کسی که کسی نمیتونه عاشقش نباشه.عاشق اخلاقش.مرامش.عاشق عشقش و همین طور عاشق حسش...
عمو پرویز برایت مینویسم از سر عشق از سر زوق... با افتخار...
(دوستان لطف میکنند اگر عکس یا کلیپی از عمو داشتند بفرستند)

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

روایت کردن از شبی که میتونست بهتر باشه...

اسمون بغضت رو بشکن اون دیگه برنمیگرده...

وای...وای...کی فکرش رو میکرد که خسرو شکیبایی نازنین تو جشن منتقدان داره با نگاهش از ما خداحافظی میکنه...

بچه ها یادتونه همیشه روی سن بالا را نشون میداد حالا به سوی بالا پر کشید...



(امشب در اسمانها چه خبر است.....؟

*عاشقان...تولد مولامون مبارک...*



به نام پرودگار...

سلام...

-امروز که میخواستم وبلاگ رو به روز کنم تو روزنامه بانی فیلم ...چشمم به خبری خورد با این عنوان:کتاب قانون غیر قابل نمایش است... حالم گرفته شد/ من تا حالا کسی رو نفرین نکردم ولی جا داره اینجا وزارت ارشاد محترم رو نفرینی کنم کار ساز:ان شاا... تقاص کارهاتون رو پس بدید که به روحیه ی ما خیلی خدشه وارد کردید و با احساساتمون بازی کردید...عجب صبری خدا دارد...!

(باز هم از محبتی که در پست قبل از خودتون نشون دادید ممنون... کاش به جای تشکر میتونستم کار دیگری انجام بدم.ولی همین محبت شما... نظرات محبت امیزتون و بیشتر از همه توجهتون باعث میشه که من حواسم رو بیشتر جمع کنم و به بیراهه نرم...

در پستقبلی دوستان رو به عشق بازیبا پروردگار...فرمانروای مهربان دعوت کردم که بعضی دوستان جواب دادند و بعضی هم شاید...شاید...بی توجه گذشتن ولی من باز هم دعوت میکنم...اگر حرفی از دل با خدای مهربونمون داشتید که جنبه ی... خصوصی  نداشت عنوان کنید... جداگونه یا به همراه نظراتتون...

.......................................................................................................

.......................................................................................................
 


و اما روایت کردن از شبی که میتونست بهتر باشه...

از چند روز مونده ذوق داشتیم- بشکن بالا مینداختیم که قراره یه جشنی برگزار بشه...

با اینکه انچنان معتبر نیست ولی میخواد همه ی کمی و کاستی های گذشته رو که دیگران متحمل شدند جبران کنه...
دهم تیرماه-ساعت شش و پانزده دقیقه:تو خونه نشستم کتابخونه نرفتم گفتم شاید دیر برسم و امشب رو از دست بدم- رو به روی کامپیوتر نشستم گشتی در نت میزنم میرم بلاگفا رو باز میکنم و نظرات تازه ای که دوستان فرستاند رو نگاهی میکنم... تایید میکنم(یه صدایی هی بهم میگه:مهدی...مهدی...بلند شو برو دیر شد شلوغ میشه نمیتونی بری تو... میام که دیسکانکت کنم دوباره یه صدایی میگه (البته این بار یکی دیگه است) میگه بابا تو که کارت دعوت نداری! چه زود برسی چه دیر هیچ فرقی نمیکنه اگر قرار باشه بدون کارت بری تو هر ساعتی اونجا باشی میری تو...یه دفعه من میگم:برو بابا من میخوام از اولش اونجا باشم اینو میگمو بلند میشم...پیرهن و شلوارمو میپوشم حالا یه ساعت باید دنبال جوراب بگردم هی اینور... اونور...نخیر مثل اینکه پیدا نمیشه یه صدایی میگه مهدی برو یه جوراب نو بردار برو....... میرم... در مرا رو میبندم یه قفل میندازم اخه بغیر از من کسی خونه نبود...

تا سر پل حافظ همچی خوبه...از اتوبوس واحد پیاده میشم خیابون حافظ رو میندازم میرم بالا به ساعتم هم نگاه نمیکنم...

بالاخره میرسم... چه جالب خلوته خلوت جالبتر از اون چشمم به صندلی هایی میخوره که تازه میبینم...(جلوی تالار وحدت تازگی ها صندلی هایی گذاشته بودند و من هم ندیده بودم اخه اخرین باری که تالار وحدت بودم اختتامیه بیست و پنجم بود...شاید بعضی از دوستان بپرسند که یعنی به دیدن نمایش استاد بیضایی(افرا) نرفتی که با اندوه باید بگم:نه...

خلاصه میرم روی این صندلی ها میشینم یه اقایی هم کنار من نشسته...من داشتم روزنامه(بانی فیلم)میخوندم و این اقایی که کنار من نشسته بود تقریبا" سه دقیقه یک بار میپرسید:ساعت چند شروع میشه؟ من هم جواب میدادم با این وضع فکر میکنم با نیم ساعت تاخیر یعنی هشت نیم شروع شه همینطور که نشستم چشمم به استاد انتظامی میخوره که ناخوداگاه از جام بلند میشم عرض ادب میکنم و ایشون هم مثل همیشه با مهربانی خاص خودشون جواب میدند...

وقتی ایشون میرند داخل... دوباره میشینم اون اقا دوباره میپرسه ساعت چند شروع میشه؟ من هم میخوام جواب تکراری ندم میگم ده دقیقه دیگه...!

هنرمندان همینجوری دارند میاند...سیروس الوند میاد میره پیشه حبیب ا... کاسه ساز مشغول صحبت کردن میشه بعد محمد رحمانیان به همراه مهتاب نصیر پور و یه اقایی که فکر میکنم پسرشون بود اخه خیلی شبیه خانوم نصیرپور بودند (اقای رحمانیان یه عصای چوبی دستشونه... بعد میرن با سیروس الوند ماچ و بوسه و از این حرفا... بعد اقای الوند دو سه دفعه میگه اقا ابزار روشنفکریه! ماهم دستمون بگیریم...(منظوروشون عصا بود)

همینجور نشستیم حوصلمون سر رفته دوباره اون اقاهه(نه دیگه این بار ایشون رفتند مثل اینکه از بازار سیاه کارت دعوت جور کنند!)اقا ما بعد از یه مدت میفهمیم که هنرمندان به عنوان مهمان وی ای پی میاند و از اون در تشریف میبرند تو... میرم به طرف اون در... چشم میندازم میبینم رضا میرکریمی عزیز و حبیب رضایی نازنین با هم مشغول صحبت هستند از یه طرف خوشحال و از طرف دیگر نگران میشم نگران به این دلیل که عمو پرویز رو کنار حبیب رضایی نمیبینم... نکنه نیاد وای... من که برمیگردم!

هوا تاریک شده اون صف دور و دراز بالاخره تموم میشه همشون میرند تو- به اخری ها کارت غذا نمیرسه! من به همراه چند نفر دیگه جلوی در وایستادیم...

از پشت: اقا بزار ما هم بریم تو دیگه... ده -یازده نفر که بیشتر نیستیم... رو میکنم به پشت که طرف رو ببینم- میشانسمش...اقا سلام عرض کردیم شما هم کارت ندارید؟ سلام... نه اقا اگه داشتیم که اینجا نبودیم!

همینجوری که داریم صحبت میکنیم یه دفعه میبینیم که جلوییامون دارند میرن تو خوشحال میشیم یه نفر که دیگه اون مامور رو داشت ماچ میکرد!

خلاصه میریم تو...من طبق معمول میرم طبقه دوم... در رو باز میکنم میبینم یه صندلی خالیه میشینم میبینم هیچی معلوم نیست بلند میشم میرم بیرون میرم کنار بالکن خبرنگاران... اونجا ویوی قشنگی داشت مستقیم رومون
به سن بود به وایسادن راضی میشم(چه افاده ها...از سرم هم زیاده)
تازه شروع شده- محمد سلوکی واقای کامران ملکی به عنوان مجری به روی سن میاند اقای ملکی یه مطلبی رو به شوخی در مورد محمد سلوکی عنوان میکنه که محمد سلوکی در جواب ایشون یه چیزی میگن که واقعا در اون گرمای هوا لازم بود کاملا یخ کردیم...! به کمک دوستی میتونم  روی یکی از حره ها که بالکن ها رو از هم جدا میکنه بشینم...اول از منتقدان تشکر کردند که بعد از دوستان نوبت رسید به اقای معلم... علی معلم تشکر کرد از دوستانی که در این مدت نامه های حمایت امیز! نوشتند روزنامه ها چاپ کردند و...
یه کلیپی پخش شد که هنرمندان داشتند در مورد نقد- انتقاد و منتقد صحبت میکردند همه ی اینها یه طرف بغض استاد نازنینمون انتظامی که در اخر گفتند وای به حال روزی که کسی بخواد خودش رو اثابت کنه...
همینجوری که وایسادم به پایین نگاه میکنم
... چشمم به روشنایی میفته عمو پرویز کنار حبیب رضایی- کمال تبریزی و رسول صدرعاملی نشستند...

ذوق میکنم قند تو دلم اب میشه خیلی وقت بود که عمو رو ندیده بودم اخرین بار جشن خانه سینما شهریور پارسال بود...عجیب دلم تنگ شده بود...خیالم راحت میشه... و با ارامش بیشتر و امیدوارتر دنبال میکنم...نوبت میرسه به جایزه بازیگران...(بهترین بازیگر زن:مانیتور میخواد چهره نامزدها رو نشون بده بغلدستی های من همه میگفتند گلشیفته اس دیگه...چهره ها رو نشون میده گلشیفته فراهانی رو مثل زمانی که یک فرد جایزه میگیره تشویقش کردند من هم خودم درصد بیشتری رو به گلشیفته اختصاص داده بودم...حضار... بانو علیدوستی رو هم خوب تشویق کردند من همش نگران بودم...چهره نامزدها تموم شد یه لحظه واقعا نفس ها در سینه حبس شده بود من تو همون لحظه پیش خودم گفتم:جایزه گلشیفته رو کی میگیره؟ یه دفعه اعلام کرد:مهتاب نصیر پور همین جوری مونده بودیم ولی هنرمندی خانوم مهتاب نصیر پوردر فیلم فرزند خاک باعث شد تا از این انتخاب راضی باشیم...دست زدیم...(خانوم نصیر پور اسم تهیه کننده کار رو یادشون رفته بود)جایزه مرد هم به رضا ناجی اهدا شد...از اینجا که نا امید شدیم منتظر بخش های دیگه و جایزه های دیگه هستیم...همینجور که یه چشمون  به روی سن و یه چشممون پایین به حضار هستش خسرو شکیبایی نازنین و مجید مجیدی عزیز هم میان و چراغ جشن روشنتر میشه.من هم همینجور مشغول فیلمبرداری با موبایل هستم دستم خسته شده...هی میخوام یه اس ام اس به یکی از دوستام بدم و برنده جایزه بهترین بازیگر زن رو بهش بگم انتن نمیده حدود هشت بار فرستادم چون ارسال نمیشد (وقتی بیرون رفتم برای هر هشتاش گزارش تحویل داد!)این مانیتور هم که خیلی اذیت میکنه کلیپ هارو به موقع پخش نمیکنه- اشتباه پخش می کنه و... نوبت میرسه به جایزه بهترین بازیگران سی سال پس از انقلاب:همینجوری مانیتور با همون کمو کاستی هاش نشون میده اول ازهمه استاد نازنینمون انتظامی انتخاب میشه خیلی لذت بخشه شب خیلی خوبی داره میشه...یواش... یواش... ---/همه بلند میشیم استاد به روی سن میاد و باز دوباره در نهایت تواضع تا زانو برای حضار خم میشه...که این مسئله میتونه برای خیلی از هنرمندان سینمامون مخصوصا جوانها اموزنده باشه...همینجوری خوشحالیم دوباره رو میکنیم به مانیتور دومین نفر رو ببینیم... وای چه شخصی رو نشون میده چه بزرگواری الحق والانصاف که اونجا افرین گفتم به اون دویست منتقد اره دوستان مانیتور بعد از استاد انتظامی عمو پرویز رو نشون داد- زندگی منو... هنوز تو ذوق اولی بودیم که این دومی داشت بیهوشمون میکردانقدر خوشحال بودم که میترسیدم قلبم از کار بیفته کاش این لحظه ها تموم نشه یکمی با اغراق باید بگم یه لحظه فکر کردم سالن منفجر شد(چه تشویقهایی)عمو روی صحنه اومد مثل همیشه دوست داشتنی.../ مثل استاد خودش تا زانو خم شد و ادای احترام کرد(عمو دوباره اون کت لی ابی رو پوشیده بود...)/عمو رفت که صحبت کنه:
سلام عرض میکنم خدمت حضار محترم خسته نباشید و عزیزان هنرمند سلام عرض میکنم و تشکر میکنم از جامعه منتقدین و سینمایی نویس که بیرونم که صحبت میکردم با دوستان بهرحال تلویزیون ومطبوعات این اعتقاد قلبیمه که همیشه یاد گرفتم از منقدین بهر حال پل ارتباطیه سینماگرها هست با مخاطبین و امشب رو به همه ی کسانی که قلم دارند تبریک میگم من یه چیزه با مزه هم براتون تعریف کنم: من چند سال پیش متوجه شدم که یک مجله ای که اسمش رو نمیبرم دوسال مشاور هنریشون بودم و با مخاطبینشون پرسش وپاسخ داشتم بدون اینکه خودم خبر داشته باشم مرسی ممنون.../خوشحال بودیم و شادمان نوبت به سومین نفر رسید بله بله... خسرو شکیبایی نازنین خوشحالیمون تمومی نداره............
خسرو شکیبایی عزیز روی سن اومد ادای احترام کرد تماشاگران هم که انصافا برای حمید هامونشون کم نذاشتند وقتی روی سن رفت تشویقها به اوج خودش رسید و خسرو شکیبایی نازنین بعد از ادای احترام بازهم انگشت ثبابه خود را رو به بالا به حضار نشان داد که خود من شیفته ی یه همچین حرکتشون هستم... دوست داشتیم بعد از چند وقت صداشون رو بشنویم که این طور نشد...بعد نوبت به رضا کیانیان رسید بازهم خوشحال شدیم رضا کیانیان دوست داشتنی وقتی جایزه رو گرفت و داشت میامد پاین همه انتظار داشتیم از پله ها بیاد پایین یه دفعه دیدیم از همون روی سن از یه راه به نظر مخفی رفت بیرون(جالب بود)بعدش هم خانوم معتمد اریا و... خوب مبارکشون باشه! چی؟ متوجه نمیشم... شما هم دارید میگید سوسن تسلیمی........!؟(خوب دیگه چی میشه گفت!؟)همینجوری که داشتم پایین رو نگاه میکردم یه لحضه چشمم خورد به عمو پرویز داشت با دوستان خداحافظی میکرد که بره...سریع با عجله اومدم بیرون از پله ها اومدم پایین وقتی پایین رسیدم دیدم عمو نیست نه تو سالن نه تو محوطه بیرون تالار... این حسرت بر دلم موند که عمو رو بغل کنم و ببوسمش و بهش تبریک بگم...نشد دیگه حیف...( فرداش فهمیدم که عمو باید به یک برنامه تلویزیونی میرفت اگر اشتباه نکنم -روز از نو...- دقیق نمیدونم برنامه ای که به جای مردم ایران سلام میده اسمش چیه؟ و بعد از اون هم پرواز داشت به سمت ابادان...)همینجوری که ناراحت بودم و دو دل بودم که بمونم یا که برم استاد انتظامی رو به همراه پسرشون دیدم که دارند میرن... برای دومین بار رفتم جلو ولی خجالت کشیدم تبریک بگم...بعد دیدم پایین خلوت شده وصندلی خالی هم پیدا میشه بالاخره رفتم نشستم ولی هنوز حواسم به عمو بود..........
وناراحت بودم که چرا.../نوبت جایزه فیلمنامه نویسی شد خوب و راضی کننده بود استاد بیضایی و استاد مرحوم علی حاتمی و اقای توحیدی(صداتون ضعیفه- دارید میگید استاد مهرجویی پس چی شد؟)(جایزه مرحوم حاتمی رو همسرشون گرفتند)نوبت به کارگردانها رسید بهترين كارگردان سينماي انقلاب و دفاع مقدس به ابراهیم حاتمی کیا رسید خوب بود ولی ای کاش از مرحوم ملاقلی پور هم یادی میشد...سینمای دینی ومعنا گرا به دو شخص دوست داشتنی :رضا میرکریمی و مجید مجیدی رسید (اقای مجیدی چه تیپی زده بودند!)این انتخاب هم خوب بود...حرف نداشت-سینمای اجتماعی به اقای کیمیایی رسید... (یکم عجیب بود) مبارکشون باشه.../ سینمای ملودرام رسول صدر عاملی (چی......؟ بلند تر بگین نمیشنوم بازم دارید میگید استاد مهرجویی پس چی شد...؟) کیومرث پوراحمد سینمای کودک...و البته انتخاب شایسته ی کمال تبریزی به عنوان بهترین کارگردان سینمای کمدی....(چقدر یواش صحبت میکنید...میشه واضحتر بگید؟استاد ناصر تقوایی در بین کارگردانها از قلم افتاده!؟ فکر نمیکنم...!)بهترین فیلمها هم جای شکر داشت:اژانس شیشه ای-بچه های اسمان-ناخدا خورشید-مادر-و بالاخره هامون که فکر کنم اگر هامون انتخاب نمیشد مردم تظاهرات راه می انداختند خود من هم شرکت میکردم...! وقتی که اکثر سالن خالی شد...استاد ناظری زدند زیر اواز که فکر میکنم این بی احترامی به ایشون بود البته این تقصیر اجرا کنندگان جشن بود شاید هم دبیرجشن که نتونستند درست وحسابی برنامه ریزی کنند...من هم خودم اومدم بیرون.. دیر شده بود ماشین هم سخت گیر میاد کارت غذا هم که نداشتم...! همین دیگه تموم شد...
/عمو پرویزکم کار شده و دلیلش رو هم این طور عنوان کرده:دغدغه اکثر سینماگران ما سینمای تجاری شده و من هم انگیزه ای برای کار در سینما ندارم و دلیل کم کاریهایم هم به همین دلیه...(حالا فکر کنید یک کاری با اون همه زحمت هم انجام میشه و ... خدایا خودت به فریادمون برس-/سینماها تشنه حضور عمو هستند و ما هم که دیگه چشممون به پرده سینما خشک شد و عمومون رو ندیدیم)
>
در ضمن باید عنوان کنم که این پست جنبه ی خبر رسانی نداشت(یه وقت سوتفاهم نشه) چون همه دیگه خبر دار شده بودیم بعد از یک هفته.../
چون یه دفعه از دلم برامد گفتم شاید بر دل بشینه...
راستی کلیپ هایی هم که از این جشن دارم کیفیت خوبی نداره چون خیلی دور بودم تار شده... اگر از دوستی کلیپی دستم رسید در پست بعدی قرار میدم... به امید اینده... دبیر این وبلاگ فداتون بشه... یاعلی...

********مولای ما:
*تا درد با تو میسازد تو نیز با درد بساز و خود را از پا نینداز*

********حرف های دلمون با خدای خودمون:


خدایا ...ای مهربانم...ای فرمانروای من تو خودت میدونی که من بی تو هیچم... تو خودت میدونی که اگر دستت رو از شونم برداری من نابود میشم... ای مهربانم به من حقیر ضعیف رحم کن به من رحم کن ...
خدایا همیشه دنبال عشق میگشتم ولی عشقم زمینی بود. خدایا حالا که عاشق تو شدم چقدر حالم خوبه منو تنها نزار دستم رو بگیر.خدایا...همیشه دلم برات تنگه...
(یا لطیف ارحم و عبدک ضعیف-حقیر)



[ ]
+
دوم تیر...روزی که اسمون به زمین و زمینیها حسودیش شد...


)(در پست قبلی شهادت و در این پست تولد خانوم فاطمه زهرا رو تبریک میگیم)(

*روز مادر هم بر همه ی مادرانمون مبارک*

http://www.kargah.com/adim/05.jpg

باز هم تشکر:از همه ی دوستانی که دعوت این حقیر رو در پست قبلی قبول کردند... اومدند,خوندند,   نظر دادند , ایده دادند و نقد کردند ممنون...

دوستانی که یواش یواش دارند تبدیل میشن به خواهر و برادرهای من. عاشقتونم بدون اغراق...........

بازهم خواهش: دوتا کلیپ که بی مناسبت نیست با این پست گذاشتم که خواهش میکنم دانلود کنید و نظرتون رو بدید (کلیپ ها مربوط به نهمین جشن دنیای تصویر هست که در اون شب استاد انتظامی با استاد مهرجویی شوخی میکنند و بعد عمو پرویز که میخواد طبق معمول جایزه بگیره سخنانی رو در رابطه با این شوخی ها و در مورد استاد خودش عنوان میکنه که واقعا برای من خیلی جالب و اموزنده بود اگراین کلیپ ها رو ندیده باشید حتما براتون جالب خواهد بود.

یه مطلب دیگه: در پست قبلی......

 

قسمتی رو قرار داده بودم به نام حرفای دلمون با خدای خودمون که الان میخوام شما رو هم به این عشق بازی دعوت کنم اگر دوستان حرفی با خدای خودمون دارند و جنبه ی عمومی داره لطف کنند جدا گونه یا به همراه نظراتشون بنویسند خود من خیلی از عشق بازی بنده با خدای خودش لذت میبرم .سکانس عمو در فیلم به نام پدر رو تپه شاهد که یادتونه............

 

چند تا تبریک:تو این مدتی که میخواستم وبلاگ رو به روز کنم اتفاقات میمونی افتاد که از این قرار بود: سالروز تولد یک استاد...

استادی که شبیه هیچکس نیست و خیلی ها شبیه شن. میدونم که میدونید چی میگم.... وقتی یک جوون یک جوون علاقه مند به بازیگری استاد رو میبینه... به بازیش...نه زندگیش روی پرده سینما ذل میزنه به خودش میگه من چرا این جا نشستم من هم باید بازیگر شم...
استادی که هیچ وقت از هیچ کس تقلید نکرد از هیچ کس الگو برداری نکرد و خوشحالیم که عده ی اندکی ستاره در سینمای ایران داریم که در بازیشون نمه هایی از نقش افرینی استاد به چشم میخوره سینمای ما خیلی مدیون استاد هست...
سالروز تولد استاد انتظامی رو به همه ی عزیزان تبریک میگم..... به احترام استاد یک لحظه به پا خیزیم....

و همچنین تولد یکی از عزیزانی که وقتی میبینیمش یاد استاد انتظامی میفتیم سکانس معرکه خانه ای روی اب رو که یادتونه؟ ها....
رضا کیانیان بازیگریست
که همه جور تماشا گری رو راضی نگه میداره و در نقش افرینیش الگو برداری های درست از بازیه استاد به چشم میخوره (یک لحظه یاد نقش افرینی اقا رضا در اژانس شیشه ای افتادم معرکه ای بود....برای خودش... (تولد رضا کیانیان نازنین رو هم به شما تبریک عرض میکنم)
البته تو این چند روز سالروز درگذشت! دکتر شریعتی هم بود که دبیر این وبلاگ خودش رو در حدی نمیدونه که بخواد در مورد استاد مرحوم! چیزی بنویسه فقط از خدای خودم میخوام که یه همچین انسانهایی رو دوباره متولد کنه....(امین)


واما.............

دوم تیر:اسمون هنوز داره به ستاره های خودش می باله و پزش رو به زمین میده... خبر نداره که قراره چه اتفاقی بیفته اره نمیدونه قراره چی بشه نمیدونه چه روزی در انتظارش هست شاید اگر میدونست دیگه انقدر برای زمین کری نمیخوند...

عمو پرویز متولد میشه حالا این سینماست که برای اسمون کری میخونه این سینماست که به اسمون میگه یه ستاره دارم به اندازه کل ستاره هات می درخشه...

عمو پرویز.... با متولد شدن شما... اسمون حسودیش میشه به سینما... اسمونی که تا دیروز همین طور به زمین و زمینیها برای ستاره هاش پز میداد با متولد شدن شما... تو خودش رفته و صداش در نمیاد دیگه نمیتونه پز بده که ببینید چه ستاره هایی دارم حالا باید بیاد و به زمین و زمینیها تبریک بگه حالا باید منت زمینیها رو بکشه ...

عمو پرویز نازنین ...ای عزیز الله... ای عزیز دل سینما... ای عموی همه ی ما سینما دوستها... ای الگوی درستی برای ما در زندگی... تولدت رو بهت تبریک میگیم. نمیدونی با متولد شدنت چه خیر و برکتی نصیب ما زمینیها شده...


 

تولد گرفتن برای عمو ...

همیشه دلم میخواست تو روز تولد عمو پرویز... تو تولدی که براش میگیرن سهیم باشم دلم میخواست مثلا من برم کیک رو انتخاب کنم یا برم شمع های کیک رو بگیرم دلم میخواست من زنگ بزنم همه رو دعوت کنم خودم برم دنبال استاد انتظامی و بیارمش همه ی جوونای سینما رو دعوت کنیم دور هم بشینم شعر تولدت مبارک رو بخونیم هدایا رو باز کنیم با عمو عکس بگیریم بلند بلند بخندیم اخه عمومونه دوسش داریم وقتی میبینیمش قند تو دلمون اب میشه حالا روز تولدشه باید سنگ تموم بزاریم قول بدیم که تو این روز با عمو درباره سینما و تئاتر صحبت نکنیم ...

حالا نوبت فووت کردن شمع هاست عمو شمع تولد پنجاه وسه سالگیش رو میخواد فووت کنه با امسال پنجاه سه ساله که دیگه سینما به اسمون به خاطر داشتن یه همچین ستاره ای پز میده... عمو قراره کیک رو ببره یه نگاهی به استاده خودش میندازه با چشماش از او اجازه میگیره و بعد کیک ها رو تقسیم میکنه... نوش جونتون...

ولی....... 

چه فایده که یه همچین روزی سالهاست که فقط تو ذهنمه, البته امسال فرق میکنه امسال حداقل از طریق وبلاگ به وسیله قلمم به عمو تولدشو تبریک میگم براش ارزوی عمر با عزت میکنم براش ارزو میکنم که از اینی که هست عزیز تر بشه و ازش قول میگیرم که برای همیشه عموی ما بمونه......
...... (باتشکر از فرحناز عزیز به خاطر فرستادن این عکس زیبا)


 دست بوسی استاد....

از موقعی که این وبلاگ رو راهندازی کردم دلم میخواست که یه پستی رو به یه همچین مهمی اختصاص بدم: دستبوسی استاد... (خدار رو شکر بی مناسبت نموند این پست)

وقتی پرویز پرستویی برای من میشه عمو... وقتی عاشقش میشم وقتی براش دست میزنم ....میبینمش قند تو دلم اب میشه... همیشه دوست دارم بالا ببینمش...

یا وقتی رو سن میره نه فقط  من.... مردم براش سنگ تموم میزارن وقتی میخواد سلام کنه همه ی مردم تو سالن دستاشون رو به هم میزنن... به احترامش از جا بلند میشن وقتی وقتی وقتی و هزار وقتی دیگر... من فقط عمو پرویز رو میبینم ولی عمو کار دیگه ای رو به من نشون میده... کار دیگه ای رو به من یاد میده... من برای عموم دست میزنم براش بلند میشم و عموی من با این که ما این همه بزرگش میکنیم و میبریمش بالا... میره پیشه استادش سرش رو میاره پایین تا زانو خم میشه, دستش رو میبوسه ازش اجازه میگیره تا روی سن بره تا "رخصت"نگرفته از جاش تکون نمیخوره به همه میگه بعد از خدا هرچی که  دارم از استادمه... اون تشویقهایی که براش انجام میدن با دست به استادش تقدیم میکنه. عمو پرویز... من دست شما رو میبوسم و شما هم دست استاد خودتون رو پس من به پای استاد شما بوسه میزنم ....

استاد انتظامی... خاک پات سرمه چشمام... سینمای ما اگر سینماست به خاطر حضور شماست هر نفس شما باعث خیر برکت است برای سینمای ایران اگر شما... استاد انتظامی و امثال شما نبودند ما الان دیگه نمیتونستیم در مورد بازیه بازیگرای کشورمون نظر بدیم و چیزی جز خجالت نداشتیم  شاید الان رومون نمیشد بریم سینما ... اصلا سینمایی نبود که جشنواه ای داشته باشه ما بریم برای فیلمهاش تو صف وایستیم. از کارمون... کلاسمون... بزنیم تا بتونیم فیلم ببینیم... الان خوشحالیم که سینما داریم وبه دستان شما بوسه میزنیم که با حرکتتون باعث شدید ما هم به سینمامون افتخار کنیم. از خداوند عز و جل میخواییم که سایه ی پر مهرتون رو از سر خانواده سینما کم نکنه....

و در سالهای اینده جشن تولد صد وبیست سالگیتون رو بگیریم قول میدیم اون روز جبران کنیم.... (امین یا رب العالمین)....

در ضمن وقتی ما از تولد عمومون خوشحال میشیم پس ببینید عموی ما از تولد استادش چه حالی میشه از همین جا از طرف خودمون به عموی نازنیننمون یه تبریک ویژه میگیم...


(لذا یک توضیحی باید بدم نسبت به عکس بالا شاید برای بعضی دوستان سوالی سوتفاهم برانگیز! پیش بیاد که ایا استاد انتظامی هیچ عکس العملی نسبت به اقدام بزرگوارانه عمو پرویز انجام ندادند که باید بگم همونطور که میدونید این عکس مربوط به یازدهمین جشن خانه سینماست و وقتی استاد روی سن اومدن حضار به احترامشون به پا خواستند و استاد در همون لحضه که روی به حضار میخواستند ادای احترام کنند با عمو هم دست دادند که عمو دست بوسی ایشون رو به جا اوردند واستاد هم حواسشون به حضار بود و گرنه از این حرکت عمو جلوگیری میکردند.امان از دست این عکاسهای باهوش که میدونند چه موقعی عکس شکار کنند)


واما کلیپ....

(باز هم میگم و از تکرار حرفم عذر میخوام...اگر این کلیپ ها رو ندید قطعا دانلود کنید...قطعا... خیلی جذاب ,خاطره انگیز و دارای بار کمدی است... امیدوارم خنده ای بر لبانتان بنشینه.

.... یاداوری میکنم: کلیپ ها مربوط به نهمین جشن دنیای تصویر هست که یه قسمت مربوط به جایزه گرفتن استاد مهرجویی از دستان استاد انتظامی است و قسمت دیگر مربوط به جایزه گرفتن عمو و صحبت های او در مورد استاد خودش میباشد./این دوقسمت رو(قسمت اول رو به هشت قسمت و قسمت دوم رو به سه قسمت کوچکتر) به خاطر حجم بالاشون تبدیل کردم که راحتر دانلود کنید باز هم میگم لازم نیست وقت گرانبهاتون رو بذارید و همش رو در روز اول دانلود کنید روزی یک قسمت مثل سریال!(البته چون هرکدوم ادامه دیگریست یک قسمت رو که دانلود کنید مشتاق به دانلود قسمت بعدی اون میشید(بابت این همه تبلیغ معذرت!)

1-جایزه گرفتن استاد مهرجویی از دستان استاد انتظامی و شوخی کردن انها با یکدیگر......قسمت اول(دانلود)

2-...................................................................................................قسمت دوم (دانلود)

3-................................................................................................ قسمت سوم (دانلود)

4-................................................................................................ قسمت چهارم(دانلود)

5-...................................................................................................قسمت پنجم(دانلود)

6-................................................................................................ قسمت ششم(دانلود)

7-.................................................................................................. قسمت هفتم(دانلود)

8-................................................................................................. قسمت پایانی(دانلود)

9-جایزه گرفتن عمو پرویز و صحبت های وی در مورد استاد خودش.................. قسمت اول(دانلود)

10-.................................................................................................. قسمت دوم (دانلود)

11-............................................................................................... قسمت پایانی (دانلود)


*****مولای ما:

سینه عاقل صندوقچه اسرار اوست/خوشرویی دام دوستی است/بردباری گور عیب هاست.....


*****حرف های دلمون با خدای خودمون:

 

خدایا با اینکه تو به من میگی نگران نباش من کنارتم...با اینکه همیشه حکمتت به سود من بوده و با اینکه به وسیله یکی از بنده هات در شعرش تو به من میگی...باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیکتر تو از تو به تو به تو نزدیکتر من... و من این رو برای ارامش روح خودم...زمزمه میکنم... ولی من باز هم نگرانم... خدایا کاری کن که وقتی میگم عاشقتم...عاشقیم زبانی و کلامی نباشه. خدایا کاری کن که همونطور که عاشق تو هستم عاشق بنده تو هم باشم اون چیزی که برای خودم دوست دارم برای بنده ی تو هم دوست بدارم....نگرانی هایم را به تو میسپارم به تو که مهربان ترینی...
[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!