تبليغاتX
عمو پرویز سینمای ایران
عمو پرویز سینمای ایران
عمو پرویز سینمای ایران

به نام خداوندی که عشق را افرید به شرط عاشق شدن. این بار فرق میکنه این بار این زوق از سر عشقه. از سر احترامه احترام به یک فرد محترم. عشق به یک بنده ی عاشق به کسی که کسی نمیتونه عاشقش نباشه.عاشق اخلاقش.مرامش.عاشق عشقش و همین طور عاشق حسش...
عمو پرویز برایت مینویسم از سر عشق از سر زوق... با افتخار...
(دوستان لطف میکنند اگر عکس یا کلیپی از عمو داشتند بفرستند)

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder

عمو پرویز... کجایی شما؟

عمو پرویز... کجایی شما ؟

راستش دبیر هر وبلاگ هوادری یه روزی از این میترسه که

از هنرمندش خبری نباشه...

بعد از سیمرغ آخر که برای به نام پدر گرفت...

یک مقدار استراحت کرد...

از حرف و حدیث ها که بعد از سیمرغ گرفتنش میزدند خسته شده بود...

برا خودش خلوت کرد...

کمتر کار میکرد...

بیشتر کنار خانواده بود...

تا اینکه مازیار میری بهش پیشنهاد کار داد...

از سر رفاقت قدیمی که با مازیار خان داشت قبول کرد...

کار ساخته شد به جشنواره رفت...

عمو برای این کار نامزد نشد...

خودش میگفت:راحت بودم میرفتم فیلمم رو میدیدم...

خسته شده بودم از اون همه حرف...

اختتامیه به تالار وحدت اومد بدون اینکه برای کاری نامزد شده باشه...

کنار استادش نشسته بود...و تکون نمیخورد...

بعدش هم که استاد برای مینای شهر خاموش جایزه ویژه هیئت داوران رو گرفت و

قند تو دل عمو آب شد...بهونه پیدا کرده بود که استادش رو در اغوش بگیره...

بعدش هم یه شخصه نچندان محترمی روی سن اومد و معرکه گیری کرد...

جالب اینجا بود که عمو هم هنگام معرکه گیریش روی سن بود...

خونش به جوش اومده بود...که چجور یه نفر جرعت کرده جلوی استادش صداش رو ببره بالا...

عمو رفت پشت میکروفون و حرفی زد که...من جای اون شخص بودم با ناخونام زمین رو میکندم

عمو:امیدوارم خدا بهممون صبر عطا کنه...

پاداش سکوت اکران شد...

انگار نه انگار فیلمی از عمو روی پرده بود...

همون سال دبیری جشن سینما رو قبول کرد...

چند ماه درگیر بود...

و به بهترن شکل ممکن جشن رو برگزار کرد

شبی که شاید هیچ وقت تکرار نشه

ردیف اول اون شب رو شاید هیچ وقت نبینیم دیگه...

استاد انتظامی-جمشید خان مشایخی-خسروی خوبان و....

اون شب بهترن شب سینمایی من بود...

کار با سامان مقدم رو هم که به تازگی به پایان رسونده بود...

کار تو جشنواره نیومد...!

عمو با مازیار میری همکار کرد دوباره...

و بیشتر در کارهای جنبی سینما عمو رو میدیم...

یه روزی هم اعلام کرد که سینما دیگه براش جذابیت نداره...

به خاطر همین کمتر کار میکنه...

تابستون شوکه شدم که عمو میخواد با گروه بیست همکاری کنه

و چقدر سفت و سخت هم پشته این کار وایساده...

کار رو به اتمام رسوند...

جشنواره امسال هم که دوباره دو تا از کاراش رو به جشنواره راه نداد...

جشنواره امسال ثابت کرد که لیاقت حضور عمو رو از دست داده...

عمو حتی قبول نکرد که براش مراسم بزرگداشت بگیرن...

که این نشان از تواضع بی حد و اندازه عمو داره...

منم عاشق این تواضع و خاکی بودنش شدم....

فیلم بیست هم که چنگی به دل نمیزد...البته قضاوت زوده...

ولی فیلم منتقد پسند بود...

عمو الان رفته سمته تلویزون...

و انگار در این سمت بیشتر روحش ارضا میشه...

میگن تو این کار عمو و فاطمه معتمد اریا کولاک کردند...

عمو از همکاری با محمد رضا هنرمند راضی بود

و روزی گفت که هنرمند همیشه غیر قابل پیش بینیه...

سینما شاید تا چند وقتی رنگ عمو رو به خودش نبینه...

لحظه شماری میکنیم برای دیدار عمو در قاب تلویزیون...

در اینکه عمو در طنازی یه سر و گردن از این طناز نماها بالاتره شکی نیست...

میدونم که این آپ یکی از بی رمق ترین اپ های این دوران بود...

ولی میدونم که خودوتن میدونید و بهم حق میدید...

راستی در بخش دانلود دو تا دکلمه از عمو گذاشتم

داداش گلم رضا(آرامش پس پرده)لطف کرد و آلبوم بابایی رو در اختیارم گذاشت

که بی نهایت ازش ممنونم...

اگر از شنیدن این دکلمه ها لذت بردید...دعاش رو به جونه رضا بکنید

یا علی...

....

1-با شمام با معرفتا....................دانلود

2-هیچ کس از جنس ما نبود.........دانلود


 

*********مولای ما:

خودپسندی آدمی یکی از حسوادن عقل اوست...

*********حرفهای دلمون با خدای خودمون....

my god

میدونی چیه؟
یه موقع هایی فکر میکنم حالم خوبه

ولی به خودت قسم که میخوام دنیات نباشه...

اون موقع حالم خوب نیست...

نمیدونم از چی و از کی دلم گرفته...

ولی اینو بدون که اگر تو با من باشی این چیزا هیچ وقت برام سخت نیست

وقتی احساس میکنم که از تو دور شدم...اون موقع است که

زندگی...آدمها و شرایط کنونی ام برای غیر قابل تحمل میشه...

تو با من باش...من هیچی نمیخوام...

منو نزدیکه خودم کن...تا تو رو یادم بیارم


[ ]
+
هر چی محال میشد...با عشق داره میشه...

به نام خداوند عزّ و جل...

اگر روزی خداوند به من فرزند پسری عطا کرد...

یه روز که فهمیدم عقلش داره کامل میشه...

دستش رو میگیرم میبرم یه گوشه ای...

بهش میگم:بابایی بدون که تو هرجا باشی-

هرکسی باشی یکی اون بالاست که داره میپادت...

اون کَسیه که تو رو بیشتر از هرکسی دوست داره...

اون کَسیه که همه چی رو برای تو میخواد...

اون کَسیه که اگر برای تو چیزی بخواد و قراره

تو به چیزی برسی هیچ کس نمیتونه جلوت رو بگیره

و اگر برای تو چیزی نخواد هزاران نفر هم جمع بشن

نمیتونن تو رو به اون چیزی که میخوای برسونن...

بهش اطمینان کن بابایی...

 اطمینان کن...

بدون اونه که هیچ وقت تموم نمیشه و اگر باهات دست یا علی بده تا اخرش هست....

اگر روزی ازش دور شدی اگر روزی زیر قولت زدی بدون اون بازهم منتظرته...

بابایی بدون که وقتی بهش اطمینان کردی یعنی اینکه راضیم به رضای تو...

پس هرچی شد راضی باش...جا نزن...

بابایی گناه و  اشتباه خودت رو گردن اون ننداز...

اون قدر شجاعت داشته باش که اشتباهت رو قبول کنی

و برای از بین بردنش جون بکنی...

بابایی خودم...

عاشقش باش و وقتی عاشقش شدی

عاشق بندهاش شو

همینایی که جلو روت هستن...همینایی که داری باهاشون زندگی میکنی...

بابایی...زندگی کن ولی به این دنیا دل نبند...

به این دنیای مزخرف...چرند...

بابایی...آدم با احساسی باش چون عاشق شدی...

ولی احساست رو برای هرکسی خرج نکن...

اگر کسی رو دوست داشتی داد بزن و بهش بگو ولی نزار

همون کس هم از این اخلاقت سواستفاده کنه...

بابایی...به چهارتا دوستت دارم و عاشقتم اطمینان نکن...

عزیز دل بابا...از کسی انتظار نداشته باش...

انتظار نداشته باش که همون جور که تو با کسی رفتار

میکنی اونا هم با تو رفتار کنن...

بابایی تو عاشقی...پس از عادی بودن و بدون احساس بودن

دیگران جا نخور و ناراحت نشو...

بابایی...تو این دنیا به کسی و چیزی دل نبند...

خودت رو درگیر چیزی و کسی نکن...

نزار محبت کردنت به دیگران باعث سواستفاده اونها بشه...

نزار فکر کنن محبت کردنت به دیگران به این معناست که خودت گدای محبتی...

خلاصه بابایی عاشق بندهای خدا باش...

ولی هیچ وقت نزار هیچ چیز و هیچ کس جای اون بالایی رو برات بگیره...

حتی من که باباتم!

........

یادمه وقتی میخواستم برم خداحافظی نکردم...

چون میخواستم برگردم...

فقط میخواستم به خودم بیام و خودم رو پیدا کنم...

بعضی اوقات آدم حالش خوب نیست ولی خودش رو گول میزنه و میگه حالم خوبه...

من هم حالم خوب نبود...

نه حال ظاهریم...

حال ظاهریم که همیشه خوبه...همیشه تو هر شرایطی سعیم بر اینه که بخندم...

حالم روحی و باطنیم خوب نبود....

چون دور شده بودم...

آدمی بودم که هیچ وقت دلبسته نمیشدم-وابسته نمیشدم...

از هیچ چیز و هیچ کس ناراحت نمیشدم-انتظار نداشتم و آدم متوقعی نبودم...

در هیچ شرایطی ناامید نمیشدم...

و هیچ کس نمیتونست بهم انرژی منفی بده...

ولی چی شد که یه دفعه....

گفتم میخوام یه چیزایی رو به خودم ثابت کنم

درسته؟

میخواستم به خودم ثابت کنم که تو هر شرایطی باید زندگی کرد...

یک هفته تو اینترنت نیومدم....یک هفته گوشی نداشتم!

فهمیدم که میشه بدون اینترنت---و بدون گوشی هم زندگی کرد...

میخواستم یک حد و یک تعادلی برای همه چیز قائل بشم...

تو این مدت زیپ یکی از بالشتهای مبل رو باز کردم...

گوشیم رو بی صدا کردم و گذاشتم داخل بالشت یکی از مبلها و زیپش رو بستم...

گفتم نمیگذرم از کسی که نگرانم بشه...

پس دیگه حرفی نمیمونه...

من ادم سنگ دلی نیستم

داشتم تو این چند وقت جون میکندم (دور از جونم!!!)

و واقعا مثل معتادی شده بودم که دیگه درد به استخوناش رسیده

ولی چون باید ترک کنه تحمل میکنه...

من حالم بد نبود...

از تمام خواهر و بردارهای مهربون خودم که به معنای واقعی عاشقشونم...

ممنونم...

برای تک تکشون سرتعظیم فرود میارم و دستشون رو میبوسم...

داشتم الان نظرات خصوصی وبلاگ و پیامهای گوشی رو میخوندم که

تو این چند روز فرستاده شده

نظرات خصوصی این وبلاگ تو این چند روز خیلی من رو شرمنده کرد...

همین طور پیامهای گوشی...

به خدا من تو این چند روز گوشی نداشتم یعنی نمیخواستم که داشته باشم....

با این که خیلی برام سخت بود ولی دل تنگیهام رو تحمل میکردم...

شاید نظرات خصوصی این چند روز رو بشه یک رکورد به حساب آورد...

ولی این چیزا مهم نیست....

مهم اینه که خواهر و بردارهای واقعی خودم رو که شاید تا این لحظه از زندگیم

گم کرده بودم...

پیدا کردم...

(اگر رفتم نه از کسی ناراحت بودم نه از چیزی-فقط به خاطر

احترام به اطرافیانم که همیشه این حقیر رو

خوب و شاد و سرحال میخوان رفتم که با بد بودنم حال اون عزیزان رو هم بد نکنم-

امیدوارم لایق این همه محبت و الطافتون باشم)

(آهنگهایی که تو این مدت برای خودم تجویز کرده بودم:

میشه خدا رو حس کرد تو لحظه های ساده/من بی تو هیچم تو باورم نکن-

با من غربیگی نکن با من که در گیر تو ام/هرچه دارم از تو دارم...ای همه دار و ندارم...)

/هرچی محال میشد با عشق داره میشه...انگار داره میشه/

خیلی خاطرتون رو میخوام...

در ضمن وبلاگ عمو پروز و وبلاگ دوم تا چند روز دیگر به روز میشن...

دست علی یارتون...

یا علی...


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!